به نام خدا

کشف المحجوب گنج پنهان
«علي بن عثمان الجلابي» (469؛ 465 – 357)از مشاهير متصوفه و از عارفان بزرگ اواخر قرن چهارم هجري است. «كنيت وي ابوالحسن است و مريد شيخ ابوالفضل بن حسن ختلي است و به صحبت بسياري از مشايخ ديگر رسيده است»
«وي از اقران شيخ ابوسعيد ابوالخير است و اقتداي آن هر دو در طريقت به ابوالفضل محمدبن الحسن السرخسي - قدّس الله روحه - است و استاد ابوالقاسم قشيري - رحمة الله - را نيز ديدار كرده است. او در طريقت از مذهب جنيديه پيروي مي كرد، همانطور كه خود مي گويد: «شيخ من گفتي، و وي جنيدي مذهب بود كه سكر بازيگاه كودكان است و صحو، فناگاه مردان است من كه، علي بن عثمان جلابي ام مي گويم بر موافقت شيخم – رحمة الله عليه - . »
هجويري علاوه بر كشف المحجوب، داراي آثار متعدد ديگري بوده است: چون ديوان شعرش،كتاب منهاج الدين، كتاب فناء و بقاء، كتاب در شرح كلام حسين منصور حلاج، كتاب البيان لاهل العيان، كتاب نحو القلوب، كتاب اسرار الخرق و الملونات، كتاب الايمان، و كتاب الرعاية بحقوق الله تعالي. كه متاسفانه همه اين آثار از ميان رفته و تنها كشف المحجوب باقي مانده است.
امّا قرني كه هجويري در آن مي زيسته يعني قرن چهارم، از جمله دوره هاي مهم تاريخ تصوف در ايران به شمار مي رود، كه در آن مشايخ و عارفان بزرگي به نشر و تعاليم صوفيه پرداختند؛ شهادت يكي از بزرگترين مشايخ تصوف يعني «حسين بن منصور حلاج» در سال 309 بدست خليفه عباسي از جمله حوادث مهم اين عصر به شمار مي رود، كه هجويري نيز از او در كتاب خويش بسيار نام مي برد و كتابي در شرح كلام حسين منصور نگاشته است.
«در قرن سوم مشايخ و عارفان بزرگي چون، بايزيد بسطامي ( وفات 261 ) ، بشر حافي ( وفات 226 )، حارث محاسبي ( وفات 243 ) ، جنيد بغدادي ( وفات 297 ) ، حسين بن منصور حلاج ( وفات 306 ) ، سري سقطي ظهور كرده اند » «و تنها در خراسان يحيي بن معاذ الرازي ( م . 258 )، احمد بن خضرويه بلخي، ابوتراب نخشبي ( م . 245 )، بايزيد بسطامي ( م . 261 )، ابو حفض حداد نيشابوري ( م . 264 ) و حمدون قصار نيشابوري ( ناشر طريقت ملامتيه در نيشابور) مي زيسته اند.»
تعاليم و سخنان اين عارفان بزرگ توسط مريدان و شاگردان ايشان رواج يافت، و افراد و گروههاي زيادي به عرفان و تصوف روي آوردند، تا آنجا كه هجويري در كتاب خود مي نويسد: «من سيصد كس ديدم اندر خراسان تنها كه هر يك مشربي داشتند.»
گسترش و رواج تعاليم صوفيه سبب تاليف كتب عرفاني بسياري در قرن چهارم گرديد، همچون: «التعرف لمذهب التصوف» نوشته «ابوبكر بن ابواسحاق البخاري كلاباذي» كه بدست «ابو ابراهيم مستملي بخاري» به زبان فارسي برگردانده شد و كتاب «اللمع» نوشته «ابو نصر سراج» و كتاب «قوة القلوب» نوشته «ابو طالب مكي» كه همه اينها از معتبرين كتب صوفيه به شمار مي روند و از جمله منابع مهم هجويري در نگارش كتاب «كشف المحجوب» اند. وي از اين آثار بسيار تاثير گرفته است. طوري كه بسياري از احاديث و اقوال كه در كتاب خود آورده ماخوذ از «التعرف» است. اما آنچه « كشف المحجوب» را مانند ساير آثار عرفاني در ادبيات صوفيه ماندگار مي نمايد پيوند عميق و نزديك آن با آيات الهي و احاديث و اقوال مشايخ و بزرگان است. هجويري در مورد نام كتاب مي گويد: «آنچه گفتم كه اين كتاب را كشف المحجوب نام كردم مراد آن بود كه تا نام كتاب ناطق باشد بر آنچه اندر كتاب است، مر گروهي را كه بصيرت بود چون نام كتاب بشنوند دانند كه مراد از آن چه بوده است.» و نيز مي گويد: «اين كتاب اندر بيان راه حق بود و شرح كلمات و كشف حجب بشريت جز اين نام وي را اندر خور نبود.»
«كشف المحجوب» در لغت به معناي آشكار كننده رازها و نهاني هاست. و مراد از رازها، حجابهاي بشري است كه ميان خالق و مخلوق حائل گشته است. در اين اثر، نويسنده چهارده باب را در بيان حقيقت تصوف و احوال و آداب مشايخ، صحابه، تابعين، انصار، ياران پيامبر و عارفان بزرگ نوشته و از كشف حجابهايي كه بين بنده و حق تعالي قرار دارد سخن گفته و اشارات و رموز و منازل و مقامات طريقت را بيان نموده است و به شرح و توضيح اصطلاحات عرفاني و تصوف پرداخته است.
استاد ملك الشعراء بهار در مورد نثر كشف المحجوب مي گويد: «اين كتاب از حيث سبك بالاتر و اصيل تر و به دوره اول نزديك تر است، تا ساير كتب صوفيه و مي توان آن را يكي از كتب طراز اول شمرد كه هر چند در قرن پنجم تاليف شده و بيش از كتب قديم دستخوش تازي و لغت هاي آن زمان است، اما باز نمونة سبك قديم را از دست نداده و رويهمرفته داراي سبك كهنه است. افعال و لغات كهنه و استعمالات دورة اول به تمامها در اين كتاب ديده مي شود و از اين گذشته اصطلاحات خاصي نيز از خود دارد كه غالب آنها بعد از اين در كتب تصوف مصطلح گرديده است. مثل: بشوليدن وقت، پاي بازي، چهله پشتاپشت، ... و نيز اصطلاحات و كلمات تازي عربي مثل خيريت، بشريت، كليت، حيوانيت، عبوديت و ... اما موازنه و سجع هايي كه در آن آمده است از اسجاع ساير كتب دَوْر اول مثل بلعمي و ساير كتب زيادتر است. كه اين هم از ويژگي هاي نثر كشف المحجوب است.»
اما آنچه بر ارزش كشف المحجوب مي افزايد، اين است كه، اين اثر مورد استفاده غالب كساني كه در احوال و آثار و مشايخ صوفيه و اصطلاحات تصوف به تحقيق و تفحص پرداخته اند، قرار گرفته است. استاد بهار در اين مورد مي گويد: «يكي از مآخذ شيخ عطار در تذكرة الاولياء همين كتابست و حتي گاهي عبارت آن به عينه در اين يكي روايت مي شود و شكي نيست كه شيخ در نوشتن تذكرةالاولياء اين را يا منقولاتي از آنرا در زيردست داشته است.» استاد زرين كوب نيز مي گويد: «اين اثر از ماخذ تذكرة الاولياء عطار و فصل الخطاب خواجه پارسا و نفحات الانس جامي واقع شده است.» وي جامع ترين تاليف قدماء صوفيه در باب عقايد و اصول و مبادي قوم و معتبرترين كتب نظري قديم متصوفه را، رساله قشيريه معرفي مي كند و نظير آن را در زبان فارسي كتاب كشف المحجوب تاليف هجويري نام مي برد.
استفاده از آيات قرآني و اخبار و احاديث به منظور حفظ و انسجام كلام كه مطابق با معاني جملات و متن صورت گرفته و درج و تضمين اشعار عربي براي آرايش و زينت كلام، از ديگر ويژگي هاي اين اثر است كه به نويسنده در انتقال معاني متعالي و پربار كمك بسيار نموده و نثر كتاب را غنا و استحكام خاصي بخشيده است. وجود تركيبات عربي و جملات دعايي بعد از ذكر نام اشخاص، و اصطلاحات فلسفي، عرفاني، كلامي و فقهي، ... نيز ارزش اثر را چند برابر نموده است.
در كشف المحجوب نزديك به دويست حديث كه اكثر آنها از پيامبر اكرم (ص) و نبوي است ذكر شده است. و نيز نام و شرح بيش از دويست تن از مشايخ و عرفاي بزرگ و صحابه و تابعين و ياران پيامبر و فرقه هاي تصوف همراه با نكته هاي عرفاني و شنيدني پيرامون زندگي اين بزرگان ذكر شده است. كه همه اينها حاكي از التفات و توجه عميق او به مسائل اسلامي، عرفاني، فقهي و حديث است. وي با برقراري ارتباطي نزديك بين شريعت و طريقت بر اين مدعا كه اصول تصوف او به هيچ عنوان با عقايد و آراي اسلامي . آنچه در قرآن بيان شده است تفاوت ندارد صحه مي گذارد. زيرا او ، نه تنها به شرح و تفسير اصطلاحات تصوف و احوال مشايخ و مبادي صوفيه پرداخته بلكه به شرح سيرت نبي و اهل صفه و ياران و صحابه پيامبر و اهل بيت نيز پرداخته و احاديث و اشعار و اقوال بسياري را از پيامبر و ياران وي و مشايخ و بزرگان را، در جاي خود شرح نموده است.
پيوند ناگستني تصوف او، از راه شريعت و همة آنچه در مورد سير و سلوك نفس آدمي و احوال و اطوار آن مي گويد، در دل هر صاحب ذوقي كشش و جذبه به حق تعالي را ايجاد مي كند و ميل به حق را در وجود آدمي بر مي انگيزاند، و مي خواهد انسان با كنار زدن حجابها، بي واسطه حقِ عبوديت را به درگاه حضرت احديت به جاي آورد و به طريق عشق و معرفت رهنمون گردد.
لازم به ذكر است كه اين كتاب با تصحيح ژوكوفسكي در 1926 ميلادي در لنين گراد، و در 1342 هـ . ق به اهتمام سيد احمد عليشاه در لاهور و با تصحيح حكيم محمد حسين فاضل ديوبندي در 1931 ميلادي باز در لاهور انتشار يافته و در 1330 در سمرقند طبع شده و در تهران هم از روي طبع مصحح ژوكوفسكي طبع عكسي نشر گرديده است.
--------------------------------------------------------------------------------
. نفحات الانس ، ص 321
. سبك شناسي ، ج 2
. كشف المحجوب، ص 232
. كشف المحجوب، ص 2
. كشف المحجوب، صص 2 ، 96 ، 192
. كشف المحجوب، ص 67
. كشف المحجوب، ص 192
. كشف المحجوب، ص 333
. كشف المحجوب، ص 333
. كشف المحجوب، ص 63
. كشف المحجوب، ص 368
. كشف المحجوب، ص 360
. آشنايي با علوم اسلامي، ج 2
. تاريخ ادبيات ايران، ج 1 ، ص 255
. كشف المحجوب، ص 216
. كشف المحجوب، ص 4
. كشف المحجوب، ص 4
. سبك شناسي، ج 2
. سبك شناسي، ج 2
. ارزش ميراث صوفيه، ص 133
. طبري، ع .، 1373 ، زبدة الآثار، انتشارات امير كبير، چاپ اول.

تاريخ ادبيات ايران از ابتدا تا كنون
۱ـ از انقراض حكومت ساساني تا پايان قرن سوم هجري
نفوذ لغات عربي در لهجات ايراني
پيداست كه اين نفوذ سياسي و ديني و همچنين مهاجرت برخي از قبايل عرب بداخل ايران و آميزش با ايرانيان و عواملي از اين قبيل باعث شد كه لغاتي از زبان عربي در لهجات ايراني نفوذ كند. اين نفوذ تا چند قرن اول هجري بكندي صورت ميگرفت و بيشتر ببرخي از اصطلاحات ديني (مانند: زكوة، حج، قصاص...) و اداري (مانند: حاكم، عامل، امير، قاضي، خراج...) و دسته ای از لغات ساده كه گشايشي در زبان ايجاد ميكرد يا بر مترادفات ميافزود (مانند: غم، راحت، بل، اول، آخر...) منحصر بود و حتي ايرانيان پارهاي از اصطلاحات ديني و اداري عربي را ترجمه كردند مثلاً بجاي «صلوة» معادل پارسي آن «نماز» و بجاي «صوم» روزه بكار بردند.
در اين ميان بسياري اصطلاحات اداري (ديوان، دفتر، وزير...) و علمي (فرجار، هندسه، استوانه، جوارشنات، زيج، كدخداه...) و لغات عادي لهجات ايراني بسرعت در زبان عربي نفوذ كرد و تقريباً بهمان نسبت كه لغات عربي در لهجات ايراني وارد شد از كلمات ايراني هم در زبان تازيان راه يافت.
بايد بياد داشت كه نفوذ زبان عربي بعد از قرن چهارم هجري و خصوصاً از قرن ششم و هفتم ببعد در لهجات ايراني سرعت و شدت بيشتري يافت.
نخستين علت اين امر اشتداد نفوذ دين اسلام است كه هر چه از عمر آن در ايران بيشتر گذشت نفوذ آن بيشتر شد و بهمان نسبت كه جريانهاي ديني در اين كشور فزوني يافت بر درجه محبوبيت متعلقات آن كه زبان عربي نيز يكي از آنهاست، افزوده شد.
دومين سبب نفوذ زبان عربي در لهجات عربي در لهجات ايراني خاصه لهجه دري، تفنن و اظهار علم و ادب بسياري از نويسندگانست از اواخر قرن پنجم به بعد. جنبه علمي زبان تازي نيز كه در قرن دوم و سوم قوت يافت از علل نفوذ آن در زبان فارسي بايد شمرده شد.
اين نفوذ از حيث قواعد دستوري بهيچ روي (بجز در بعض موارد معدود بي اهميت) در زبان فارسي صورت نگرفته و تنها از طريق مفردات بوده است و حتي در مفردات لغات عربي هم كه در زبان ما راه جست براههاي گوناگون از قبيل تلفظ و معني آنها دخالتهاي صريح شد تا آنجا كه مثلاً بعضي از افعال معني و وصفي گرفت (مانند:لاابالي= بيباك. لايعقل= بيعقل، لايشعر= بيشعور، نافهم...) و برخي از جمعها بمعني مفرد معمول شده و علامت جمع فارسي را بر آنها افزودند مانند: ملوكان، ابدالان، حوران، الحانها، منازلها، معانيها، عجايبها، مواليان، اواينها...
چنانكه در شواهد ذيل ميبينيم:
ببوستان ملوكان هزار گشتم بيش گل شكفته برخساركان تو ماند
(دقيقي)
وگر بهمت گويي دعاي ابدالان نبود هرگز با پاي همتش همبر
(عنصري)
گر چنين حور در بهشت آيد همه حوران شوند غلمانش
(سعدي)
زنان دشمنان در پيش ضربت بياموزند الحانهاي شيون
(منوچهري)
بيابان درنورد و كوه بگذار منازلها بكوب و راه بگسل
(منوچهري)
من معانيهاي آنرا ياور دانش كنم گر كند طبع تو شاها خاطرم را ياوري
(ازرقي)
گذشته از اين نزديك تمام اسمها و صفتهاي عربي را كه بفارسي آوردند با علامتهاي جمع فارسي بكار بردند (مانند: شاعران، حكيمان، زائران، امامان، عالمان. نكتها، نسخها، كتابها...)
بدين جهات بايد گفت لغات عربي كه در زبان فارسي آمده بتمام معني تابع زبان فارسي شده و اصولاً تا اواخر قرن پنجم جمعهاي عربي نيز بنحوي كه امروز ميان ما معمول است تقريباً مورد استعمالي نداشته است.

ادبيات پهلوي در سه قرن اول هجري
چنانكه ميدانيم زبان رسمي و ادبي ايران در دوره ساساني لهجه پهلوي جنوبي يا پهلوي پارسي بود. اين لهجه در دربار و ادارات دولتي و حوزه روحاني زرتشتي چون يك زبان رسمي عمومي بكار ميرفت و در همان حال زبان و ادب سرياني هم در كليساهاي نسطوري ايران كه در اواخر عهد ساساني تا برخي از شهرهاي ماوراءالنهر گسترده شده است، مورد استعمال داشت.
پيداست كه با حمله عرب و بر افتادن دولت ساسانيان برسميت و عموميت لهجه پهلوي لطمهاي سخت خورد ليكن بهيچ روي نميتوان پايان حيات ادبي آن لهجه را مقارن با اين حادثه بزرگ تاريخي دانست چه از اين پس تا ديرگاه هنوز لهجه پهلوي در شمار لهجات زنده و داراي آثار متعدد پهلوي و تاريخي و ديني بوده و حتي بايد گفت غالب كتبي كه اكنون بخط و لهجه پهلوي در دست داريم متعلق ببعد از دوره ساساني است.
تا قسمتي از قرن سوم هجري كتابهاي معتبري بخط و زبان پهلوي تأليف شده و تا حدود قرن پنجم هجري رواياتي راجع بآشنايي برخي از ايرانيان با ادبيات اين لهجه در دست است و مثلاً منظومه ويس و رامين كه در اواسط قرن پنجم هجري بنظم درآمده مستقيماً از پهلوي بشعر فارسي ترجمه شده و حتي در قرن هفتم «زرتشت بهرام پژدو» ارداويرفنامه پهلوي را بنظم فارسي درآورد.
در سه چهار قرن اول هجري بسياري از كتب پهلوي در مسائل مختلف از قبيل منطق، طب، تاريخ، نجوم، رياضيات، داستانهاي ملي، قصص و روايات و نظاير آنها بزبان عربي ترجمه شد و از آنجمله است: كليله و دمنه، آيين نامه، خداينامه، زيج شهريار، ترجمه پهلوي منطق ارسطو، گاهنامه، ورزنامه و جز آنها.
در همين اوان كتبي مانند دينكرت، بندهشن، شايست نشايست،ارداويرافنامنه، گجستك ابالش، يوشت فريان، اندرز بزرگمهر بختكان، ماديگان شترنگ، شكند گمانيك و يچار و امثال آنها بزبان پهلوي نگاشته شد كه بسياري مطالب مربوط به ايران پيش از اسلام و آيين و روايات مزديسنا و داستانهاي ملي در آنها محفوظ مانده است. مؤلفان اين كتب غالباً از روحانيون زرتشتي بوده و باين سبب از تاريخ و روايات ملي و ديني ايران قديم اطلاعات كافي داشتهاند. از اين گذشته در تمام ديوانهاي حكام عرب در عراق و ايران و ماوراءالنهر تا مدتي از خط و لهجه پهلوي استفاده ميشده است.
با همه اين احوال پيداست كه غلبه عرب و رواج زبان ديني و سياسي عربي بتدريج از رواج و انتشار لهجه پهلوي ميكاست تا آنجا كه پس از چند قرن فراموش شد و جاي خود را بلهجات ديگر ايراني داد.
خط پهلوي هم بر اثر صعوبت بسيار و نقص فراوان خود بسرعت فراموش گرديد و بجاي آن خط عربي معمول شد كه با همه نقصهايي كه براي فارسي زبانان داشت و با همه نارسايي بمراتب از خط پهلوي آسانتر است.
بهمان نسبت كه لهجه پهلوي رسميت و رواج خود را از دست ميداد زبان عربي در مراكز سياسي و ديني نفوذ مييافت و برخي از ايرانيان در فراگرفتن و تدوين قواعد آن كوشش ميكردند اما هيچگاه زبان عربي مانند يك زبان عمومي در ايران رائج نبود و بهيچ روي بر لهجات عمومي و ادب ايراني شكستي وارد نياورد و عبارت ديگر از ميان همه ملل مطيع عرب تنها ملتي كه زبان خود را نگاه داشت و از استقلال ادبي محروم نماند ملت ايرانست.

۲ـ قرن چهارم، عصر ساماني و بويي
قرن چهارم بر تارك تاريخ ايران چون تاجي درخشنده است كه بانواع گوهرهاي تابان مزين باشد. اين گوهرهاي درخشان علم و ادب مردان بزرگي مانند محمد بن زكرياي رازي و ابو نصر فارابي و احمد بن عبدالجليل سگزي و ابونصر عراق و علي بن عباس مجوسي اهوازي و ابوسهل مسيحي و رودكي و شهيد بلخي و دقيقي و ابن العميد و ابن عباد و قابوس و بديع الزمان همداني و ابوبكر خوارزمي و بسياري از رجال نامبردار مانند ايشانند كه فرصت شمارش همه آنان در اين وجيزه نيست. در پايان اين قرن سه تن از مفاخر عالم انساني يعني ابوريحان بيروني و ابوعلي بن سينا و ابوالقاسم فردوسي وارث همه ترقيات و پيشرفتهاي ايرانيان در علوم و ادبيات شدند و قسمتي از آغاز قرن پنجم را نيز بنور وجود و آثار گرانبهاي خود روشن داشتند.
اين قرن همانطور كه دوره بلوغ علوم اسلامي و ادب عربي است بهمان نحو هم مهمترين و بارآورترين عهد ادب فارسي و عصر ظهور گويندگان بزرگ و فصيح در نواحي شرقي ايرانست. در نواحي ديگر ايران اگر چه گويندگاني مانند قابوس و مسته مرد(شاعر طبري زبان) و بندار رازي و منطقي رازي و غضائري رازي پديد آمده و بعضي از آنان تا اوايل قرن پنجم نيز زيسته و شاعري كرده اند ليكن عده آنان و اهميت ايشان بدرجتي نيست كه بتوانيم آنانرا همپايه شاعران خراسان و ماوراءالنهر يعني حوزه فرمانروايي سامانيان بدانيم.

شعر فارسي در قرن چهارم
اما از جهت شعر فارسي، قرن چهارم را بايد يكي از بهترين دورههاي ادبي زبان فارسي دانست. در نيمه دوم قرن سوم هجري يعني در همان اوان كه شعر عروضي پارسي نخستين مراحل حيات خود را ميپيمود و چون كودكي نوخاسته افتان و خيزان پيش ميرفت يكي از نوابغ بزرگ ادب فارسي يعني ابو عبدالله جعفربن محمد رودكي سمرقندي(م.329) ولادت يافت، و تمام قسمت اول حيات خود را در اين قرن گذراند و تربيت شد تا آنجا كه شاعري فحل گرديد و چون به آغاز قرن چهارم رسيد مرتبتي يافت كه بقول ابوالفضل بلعمي او را در عرب و عجم نظيري نبود. بيست و نه سال اول قرن چهارم دوره استحصال رودكي از زحماتي بود كه در آغاز حيات خود يعني اواخر قرن سوم كشيده بود. رودكي شعر فارسي را از حالت ابتدائي و ساده خود بيرون آورد، در انواع مضامين و اقسام مختلف شعر از قبيل قصيده، غزل، مثنوي، رباعي و ترانه وارد شد و از همه آنها پيروز بيرون آمد. بقولي كه معقولتر و مقبولتر است نزديك صد هزار بيت (صد دفتر) و بقولي ديگر كه قبول آن دشوار مينمايد يك ميليون و سيصد هزار بيت شعر از خود بيادگار گذاشت. كتاب كليله و دمنه را بنظم فارسي درآورد، قصيدههاي بزرگ ساخت، غزلهاي لطيف كه عنصري هم خود را در برابر آنها عاجز مييافت سرود. رودكي سخني شيرين، كلامي لطيف و طبيعي و خالي از هرگونه اشكال دارد و اگر از كهنگي زبان و لهجه او كه نسبت بما امري طبيعي و نتيجه گذشت ده قرن و نيم مدت است، بگذريم بايد سخن او را بهمان اندازه ساده و سهل بدانيم كه سخن فردوسي و سعدي را. بهر حال رودكي پدر شعر فارسي است و در اين امر خلافي نتوان كرد و از همين جاست كه شاعران بعد از وي او را «استاد شاعران» و «سلطان شاعران» لقب داده اند. از اشعار اوست:
زمانه پندي آزاد وار داد مرا زمانه چون نگري سر بسر همه پند است
بروز نيك كسان گفت تا تو غم نخوري بسا كسا كه به روز تو آرزومند است
زمانه گفت مرا خصم خويش دار نگاه كرا زبان نه ببند است پاي دربند است
تا جهان بود از سر آدم فراز كس نبود از راه دانش بينياز
مردمان بخرد اندر هر زمان راز دانش را بهر گونه زبان
گرد كردند و گرامي داشتند تا بسنگ اندر همي بنگاشته
دانش اندر دل چراغ روشن است وز همه بد بر تن تو جوشن است
در همان سال كه ستاره نبوغ رودكي از افق آسمان ادب فارسي افول ميكرد درخشانترين ستاره شعر و هنر يعني فردوسي پاي در مطلع حيات نهاد (329 هجري) و چنانكه خواهيم ديد با آغاز دوره شاعري اين آزاد مرد شعر پارسي بكمال رسيد:
تهنيت بايد كه در ملك سخن گر شكوفه فوت شد نوبر بزاد!
در اواخر حيات رودكي و بعد از او شاعران ديگري هم در دربار سامانيان و در خراسان و ماوراءالنهر تربيت ميشدند و توجه سلاطين ساماني بدانان باعث پيشرفت كار ايشان و فزوني نظاير آنان بود بحدي كه قرن چهارم از حيث كثرت شعر و شاعر قرن كم نظيري بوده است.
از مشاهير معاصران رودكي ابوالحسن شهيد بن حسين بلخي (م 325) شاعر و متكلم بزرگ خراسانست كه در شعر عربي و پارسي استاد بوده و غزلهاي لطيف و خط زيباي او در ميان آيندگان شهرت داشته است.
ديگر از شاعران بزرگ قرن چهارم ابوالحسين محمد بن محمد بخارائي معروف به مرادي معاصر رودكي است ـ ديگر ابو عبدالله محمد بن موسي فرالاوي معاصر رودكي ـ ديگر ابوزراعه (ابوزرعه) معمري جرجاني معاصر رودكي ديگر ابوالعباس فضل بن عباس ربنجني معاصر نصر بن احمد و نوح بن نصر ساماني ـ ديگر ابو طاهر طيب ابن محمد خسرواني (م.342) ـ ديگر ابوالمؤيد بلخي از شاعران نيمه اول قرن چهارم كه در نظم و نثر استاد بود ـ ديگر ابو عبدالله محمد بن صالح ولوالجي ـ ديگر ابو عبدالله محمد بن حسن معروفي بلخي معاصر عبدالملك بن نوح (343ـ 350) ـ ديگر ابوالحسن علي بن محمد معروف به منجيك ترمدي ـ ديگر ابوشكور بلخي صاحب منظومه آفرين نامه كه در حدود 333ـ 336 سروده شده و از ابيات مشهور آن است.
به دشمن برت استواري مباد كه دشمن درختي است تلخ از نهاد
درختي كه تلخش بود گوهرا اگر چرب و شيرين دهي مر ورا
همان ميوه تلخت آرد پديد ازو چرب و شيرين نخواهي مزيد
زدشمن گرايدونكه يا بي شكر گمان بر كه زهرست هرگز مخور
شاعر بسيار مشهور قرن چهارم بعد از رودكي ابو منصور محمد بن احمد دقيقي (مقتول در حدود سال 368) است كه معاصر با امير فخرالدوله ابوالمظفر احمد بن محمد چغاني از آل محتاج و امير سديد ابو صالح منصور بن نوح ساماني(350ـ 365) و امير رضي ابوالقاسم نوح بن منصور (365ـ 387) بوده و بامر پادشاه اخير بنظم شاهنامه ابومنصوري آغاز كرده و هزار بيت در سلطنت گشتاسب و ظهور زردشت پيغامبر سروده است. علاوه بر اين، قصائد و قطعات و غزلهايي نيز از دقيقي بيادگار مانده و او از شاعران استاد عهد ساماني است كه قدرتش در ساختن قصايد و بيان مدايح شهرياران زبانزد بود. از قطعات مشهور اوست:
بدو چيز گيرند مر مملكت را يكي ارغواني يكي زعفراني
يكي زرنام ملك بر نبشته دگر آهن آبداده يماني
كرا بويه وصلت ملك خيزد يكي جنبشي بايدش آسماني
زباني سخنگوي و دستي گشاده دلي همش كينه همش مهرباني
كه ملكت شكاريست كاو را نگيرد عقاب پرنده نه شير ژياني
دو چيز است كاو را ببند اندر آرد يكي تيغ هندي دگر زر كاني
بشمشير بايد گرفتن مر او را بدينار بستنش پاي ارتواني
كرا تخت و شمشير و دينار باشد نبايدش تن سرو و پشت كياني
خرد بايد آنجا وجود و شجاعت فلك مملكت كي دهد رايگاني
شاعر مشهور آخر دوره ساماني كه قسمتي از عهد غزنوي را نيز درك كرد مجدالدين ابواسحق كسائي مروزي است كه مردي شيعي مذهب و در اواخر عمر خود متمايل بوعظ و اندرز بود. وي تا مدتي بعد از سال 391 در قيد حيات بوده و دوره سلطنت سلطان محمود غزنوي را درك كرده و او را ثنا گفته است.
شاعر نامبردار آخر عهد ساماني كه قسمت بزرگ زندگي او در قرن چهارم و چند سالي از آن در آغاز قرن پنجم گذشت استاد ابوالقاسم فردوسي(329ـ 411 هجري) صاحب شاهنامه است كه بي اغراق تاج شعر و ادب ايراني و عاليترين نمونه فصاحت زبان فارسي دري است. از ابيات اوست:
سپاسم ز يزدان كه او داد زور بلند اختر و بخش كيوان و هور
ستايش كه داند سزاوار اوي نيايش بآيين و كردار اوي
مگر او دهد يادمان بندگي نمايد بزرگي و دارندگي
شما دست يكسر بيزدان زنيد بكوشيد و پيمان او مشكنيد
كه بخشنده اويست و دارنده اوي بلند آسمانرا نگارنده اوي
ستمديده را اوست فرياد رس منازيد يا نازش او بكس
نيابد نهادن دل اندر فريب كه پيش فرازنده آيد نشيب
كجا آنكه ميسود تاجش بابر كجا آنكه بودي شكارش هژبر
نهاني همه خاك دارند و خشت خنك آنكه جز تخم نيكي نكشت
زماني مياساي از آموختن اگر جان همي خواهي افروختن
چو گويي كه وام خرد تو ختم همه هر چه بايستم آموختم
يكي نغز بازي كند روزگار كه بنشاندت پيش آموزگار
در دوره ساماني علاوه بر قصائد و قطعات و ساير انواع شعر، چندين منظومه بزرگ از قبيل كليله و دمنه رودكي، آفرين نامه ابوشكور، شاهنامه مسعودي مروزي، گشتاسبنامه دقيقي، شاهنامه فردوسي سروده شده.
از خصائص شعر فارسي قرن چهارم: فصاحت، سادگي، مضامين تازه و بكر، توجه بطبيعي بودن تشبيهات، توصيفات طبيعي منطبق بر عالم خارج، سعي در جستن مطالب تازه و بديع و متنوع، عدم استعمال اصطلاحات علمي در شعر، خالي بودن شعر از كلمات مشكل عربي و حتي كم بودن لغات عربي، حفظ بسياري از لغات كهنه دري، كوتاه بودن اوزان و بحور شعر است.
كمترين آشنايي با لهجه كهنه قرن چهارم خواننده را در فهم زيبايي و فصاحت معجزهآساي اشعار آن عهد ياوري خواهد كرد. بزرگترين نماينده شعر اين دوره بيخلاف فردوسي و ابيات غراي او بيترديد بهترين نشانه فصاحت زبان فارسي است تا بجايي كه قرن چهارم تنها با داشتن شاهنامه ميتواند بر زبان فارسي حكومت كند و منشاء هر گونه اصلاحي در اين زبان و دور داشتن آن از افراطها و تفريطهاي متأخران گردد.
در شعر فارسي قرن چهارم بندرت و بزحمت ميتوان اثر يأس و نوميدي يافت. شعر اين دوره پر است از نشاط روح و غرور ملي و انديشه حساسي و خوشبيني و آزادمنشي، و از اينروي بايد آنرا آيينه تمام نماي روح و انديشه واقعي ايراني دانست يعني انديشه و روحي كه هنوز چنانكه بايد مقهور عوامل غير ايراني نشده و استوار بر جاي مانده بود.
توجه سامانيان به زبان پارسي
خاندان ساماني يكي از خاندانهاي اصيل ايرانست كه نسل آن ببهرام چوبين سردار مشهور ساساني ميرسيد. شاهان اين خاندان در احترام ميهن و بزرگداشت مراسم ملي و احياء سنن قديم ايران و علي الخصوص در ترويج زبان پارسي حد اعلي كوشش را بكار ميبردند و باين نظر در تشويق شاعران و نويسندگان و مترجمان نكته ای را فرو نميگذاشتند. مثلاً چون ديدند كه كليله و دمنه پهلوي مدروس شده و ممكن است مردم ايران بر اثر رغبتي كه بدان دارند از ترجمه عربي آن كه بدست عبدالله پسر مقفع صورت گرفته بود استفاده كنند، بترجمه آن از تازي بنثر پارسي فرمان دادند و اين كار در عهد سلطنت نصر بن احمد ساماني (301ـ 331 هجري) انجام شد و سپس بهمت وزير او ابوالفضل بلعمي، رودكي شاعر مشهور آنرا از نثر بنظم پارسي در آورد، و يا چون دو كتاب مشهور محمد بن جرير الطبري (متوفي بسال 310) يعني تاريخ الرسل و الملوك و جامع البيان تفسير القرآن او در خراسان شهرت يافت، ابوصالح منصور بن نوح ساماني (350ـ366 هجري) نخستين را بهمت وزير خود ابوعلي محمد بن ابوالفضل محمد بلعمي و دومين را بدست گروهي از فقيهان بپارسي درآورد و اين هر دو ترجمه اكنون در دست و ار ذخاير گرانبهاي ادب پارسي است.

۳ـ قرن پنجم و ششم عصر غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان
عرفان در شعر فارسي
از موضوعاتي كه مخصوصاً در قرن ششم در شعر فارسي به شدت رخنه كرد تصوف و عرفان است. توجه به افكار عرفاني در شعر البته از قرن ششم زودتر صورت گرفته ليكن اثر بيّن و آشكار آنرا از آغاز اين قرن در اشعار فارسي ميبينيم. نخستين كسي كه به ايجاد منظومههاي بزرگ عرفاني توجه كرده سنائي است. منظومههاي حديقةالحقيقة و طريق التحقيق دو اثر معروف او در تصوف و عرفانست و علاوه بر اين بسياري از قصائد او در دوره دوم شاعري يعني دورهيي كه دست از لهو و طرب شسته و به بيان حقايق عرفاني توجه كرده بود، به موضوع اخير اختصاص داده شده است.
شاعر بزرگي كه بعد از سنائي در قرن ششم و آغاز قرن هفتم همه آثار خود را به بيان مسائل عرفاني تخصيص داده فريدالدين محمد عطار(متوفي به سال 627) است كه علاوه بر ديوان قصائد و غزلها منظومههاي مهمي مانند منطق الطير و اسرارنامه و مصيبت نامه و الهي نامه و غيره ازو به يادگار مانده است. با ظهور عطار در قرن ششم شعر عرفاني به نهايت كمال رسيد و در حقيقت ظهور او و سنائي مقدمه ظهور مولوي و وجود يافتن مثنوي او يعني بزرگترين شاهكار آثار عرفاني فارسي بوده است.
ورود مسائل عرفاني در شعر باعث شد كه اولاً تنوعي خاص در شعر فارسي به وجود آيد و چاشني تازهاي به آن داده شود و ثانياً اختصاص شاعران را بدربار تا درجهيي از ميان ببرد و شعرايي پديد آورد كه خارج از دربارهاي سلاطين به ايجاد شاهكارهاي ادبي خود قيام كنند.
رواج زبان ادبي در نواحي مركزي و جنوبي و غربي
چنانكه ميدانيم تا اواخر قرن چهارم ادبيات دري تنها بنواحي شرقي ايران يعني سيستان و خراسان و ماوراءالنهر اختصاص داشت زيرا لهجه ای كه نخستين آثار ادبي ايران دوره اسلامي با آن وجود آمد متعلق بهمين نواحي بود. اما از اوايل قرن پنجم بعللي ادبيات دري بنواحي مركزي و اندك اندك بشمال و مغرب و جنوب نيز راه يافت و شاعران و نويسندگان بجاي لهجه خود لهجه ادبي دري را بتقليد از شاعران خراسان و ماوراءالنهر براي شعر و نثر پذيرفتند و در دربارها مرسوم كردند. اگر چه در همان حال هم شاعراني مانند بندار رازي بزبان اهل ري و علي پيروزه و مسته مرد ملقب به ديواروز كه هر دو معاصر عضدالدوله ديلمي بودند بلهجه طبرستاني و بابا طاهر عريان همداني بلهجه محلي خود شعر ميساختند ليكن لهجه ادبي دربارها و كتب اصلي ادبي تنها لهجه اهل مشرق بود و شاعران و نويسندگان براي آنكه خوب از عهده بيان مقاصد خود در پارسي دري برآيند از ديوانهاي شعرايي مانند رودكي و منجيك و دقيقي و فردوسي و نظاير آنان استفاده ميبردند و يا خواندن آثار آنانرا بمبتديان توصيه ميكردند. ناصر خسرو در سفرنامه خود گويد:
«...و در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيك ميگفت اما زبان فارسي نيكو نميدانست پيش من آمد ديوان منجيك و ديوان دقيقي بياورد و پيش من بخواند و هر معني كه او را مشكل بود از من بپرسيد، باو گفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند...»
راوندي در كتاب راحة الصدور از قول احمد بن منوچهر شصت كله آورده است كه «... سيد اشرف بهمدان رسيد در مكتبها ميگرديد و ميديد تا كرا طبع شعرست، مصراعي بمن داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم، بسمع رضا اصغا فرمود و مرا بدان بستود و حث و تحريض واجب داشت و گفت از اشعار متأخران چون عمادي و انوري و سيد اشرف و بلفرج روني ... و حكم شاهنامه آنچ طبع تو بدان ميل كند قدر دويست بيت از هر جا اختيار كن و يادگير و برخواندن شاهنامه مواظبت نماي تا شعر بغايت رسد...»
اين اشارات و نظاير آنها ميرساند كه با رواج شعر دري در نواحي جديدي غير از مشرق ايران آموختن لهجه دري و نكات آن و علي الخصوص مشكلات لغات آن لهجه از مسائل عادي نوآموزان بود و بهمين سبب است كه اسدي طوسي كه قسمت بزرگي از زندگي خود را در حدود اران و آذربايجان گذرانيده بود چون عدم اطلاع شاعران آن نواحي را از مشكلات لغات دري ملاحظه كرد بتأليف كتاب لغت فرس همت گماشت و در آغاز آن نوشت«... و غرض ما اندرين لغات پارسي است كه ديدم شاعرانرا كه فاضل بودند وليكن لغات پارسي كم ميدانستند...» و در اينجا هم مانند قول ناصر خسرو مراد از زبان پارسي لهجه دري يا پارسي دري است.
شعر فارسي در قرن پنجم و ششم
شعر فارسي در قرن پنجم و ششم از ثمرات ترقي ادب فارسي در قرن چهارم برخوردار بود.
در آغاز قرن پنجم دربار يميمن الدوله و امين المله محمود ابن سبكتكين (متوفي به سال 421) و شهاب الدوله مسعود بن محمود (م:432) و بر اثر ثروت فراواني كه از غزوات هند نصيب دولت آل سبكتكين شده بود، از مأمنهاي بزرگ شاعران گرديد و با وجود شاعران استاد و بزرگي مانند عنصري و فرخي و زينتي و عسجدي و مسعودي رازي مركز مهمي براي ادامه و تكامل سبك ادبي دربار ساماني شد. استاد ابوالقاسم حسن عنصري(متوفي به سال 431) شاعر بزرگ آغاز قرن پنجم است كه دربار محمود و برادرش نصر بن ناصرالدين سبكتكين(م.412) و پسران محمود يعني محمد و مسعود بوجود او آراسته بود. وي در دقت الفاظ و رقت معاني و حسن تركيب كلمات و مهارت در تلفيق عبارات و باريك انديشي و خيال پردازي و چيره دستي در بيان مضامين و مطالب نو در عصر خويش سرآمد استادان سخن و در تمام ادوار ادبي بعد از خود مشهور است. از ابيات معروف اوست:
هم سمر خواهي شدن گر سازي از گردون سرير
هم سخن خواهي شدن گربندي از پروين كمر
جهد كن تا چون سخن گردي قوي باشد سخن
رنج بر تا چون سمر گردي نكو باشد سمر
*
عجب مدار كه نامرد مردي آموزد از آن خجسته رسوم و از آن ستوده سير
به چند گاه دهد بوي عنبر آنجامه كه چند روز بماند نهاده با عنبر
دلي كه رامش جويد نيابد آن دانش سري كه بالش جويد نيابد آن افسر
چو شد بدريا آب روان و كرد قرار تباه و بيمزه و تلخ گردد و بي بر
ز بعد آنكه سفر كرد چون فرود آيد به لطف روح فرود آيد و به طعم شكر
ز زود خفتن و از دير خاستن هرگز نه ملك يابد مرد و نه بر ملوك ظفر
شاعر ديگر معاصر عنصري، استاد علي بن جولوغ فرخي سيستاني (م:429) نيز از شهسواران ميدان بلاغت شمرده شده است. وي در تغزلات لطيف و رقت عواطف و سادگي زبان و شيريني سخن بدرجه ای است كه او را در ميان شاعران قصيده سرا به سعدي در ميان غزلسرايان تشبيه ميتوان كرد. از سخنان شيواي اوست:
شرف و قيمت و قدر تو به فضل و هنر است نه بديدار و به دينار و به سود و به زبان
هر بزرگي كه به فضل و به هنر گشت بزرگ نشود خرد به بد گفتن به همان و فلان
گرچه بسيار بماند بنيام اندر تيغ نشود كند و نگردد هنر تيغ نهان
ورچه از چشم نهان گردد ماه اندر ميغ نشود تيره و افروخته باشد بميان
شير هم شير بود گر چه به زنجير بود نبرد بند و قلاده شرف شير ژيان
باز هم باز بود ورچه كه او بسته بود شرف بازي از باز فكندن نتوان
*
دل مردم بنكويي بتوان برد از راه بر نكوكاري هرگز نكند خلق زيان
مردمان را خرد و عقل بدان داد خداي تا بدانند بد از نيك و سرود از قرآن
نيك و بد هر دو توان كردد وليكن سخنيست نيك دشوار توان كردن و بد سخت آسان
تو همي رنج نهي بر تن تا هر چه كني همه نيكو بود احسنت و زهاي نيكو دان
اين هر دو شاعر يعني عنصري و فرخي در پايان عهد ساماني تربيت شدند و دو سبك تازه كامل كه در اصول و كليات دنباله سبك شعراي پيشين بود بوجود آوردند.

سبك اين دو شاعر و يك شاعر جوان با ذوق ديگر كه اواخر حيات آن دو استاد را درك كرده بود يعني ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهري دامغاني صاحب قصائد و مسمط هاي مشهور (متوفي به سال432) مدتها بعد از ايشان در شعر فارسي تأثير داشت تا آنكه در اواخر قرن پنجم و در قرن ششم به سبكهاي تازهاي مانند سبك سخن مسعود بن سعد بن سلمان (متوفي در حدود سال 515) و امير الشعرا محمد ابن عبدالملك برهاني معروف به امير معزي (وفات در حدود سال 520) و ابوالمجد مجدود بن آدم سنائي غزنوي صاحب ديوان قصائد و غزليات و منظومه هاي حديقة الحقيقه و طرق التحقيق و سيرالعباد و غيره (متوفي به سال 545) و عبدالواسع جبلي غرجستاني(م555) و ابوالفرج روني شاعر قصيده سراي معاصر سلطان ابراهيم غزنوي و علي الخصوص اوحدالدين علي(يا: محمد) بن اسحق انوري ابيوردي(متوفي به سال 583) منتهي گرديد.
در اين ميان شاعران ديگري كه معمولاً متمسك به سبك شعر دوره ساماني و اويل عهد غزنوي بوده اند در تمام قرن پنجم تا اواسط قرن ششم به شاعري اشتغال داشتهاند و از آنجمله اند:
فخرالدين اسعد گرگاني از معاصران طغرل بيك سلجوقي كه داستان «ويس و رامين» را در حدود سال 446 هجري از زبان پهلوي به نظم فارسي درآورد.
زين الدين ابوبكر بن اسمعيل ازرقي هروي (متوفي در حدود سال 465) از معاصران و مداحان طغانشاه بن الب ارسلان و از پيروان سبك عنصري.
ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي(متوفي به سال 465) صاحب منظومه حماسي مشهور گرشاسب نامه و كتاب لغت فرس و مناظرات معروف.
عطاء بن يعقوب ناكوك (متوفي به سال 471) قصيده سراي بزرگ و صاحب منظومه حماسي برزونامه.
ابومنصور قطران تبريزي(وفات بعد از سال481) از قديمترين شاعران آذربايجان كه به لهجه دري سخن سروده و در سبك سخن خود از شاعران عهد ساماني پيروي كرده و آن روش را با صنايع لفظي درآميخته و در اين سبك شهرت يافته است.
حكيم ابومعين ناصربن خسرو قبادياني بلخي، حجت زمين خراساني، (متوفي به سال 481) صاحب ديوان قصائد و مثنويهاي سعادت نامه و روشنايي نامه و كتابهاي مشهور جامع الحكمتين و زاد المسافرين و خوان اخوان و وجه دين و سفرنامه. وي در شعر توجه تام به سبك دوره ساماني داشته و از تمام شعراي قرن پنجم به سبك عهد ساماني بيشتر توجه كرده است.
حكيم ابوالفتح عمر بن ابراهيم معروف به خيام نيشابوري رياضي دان و فيلسوف و طبيب مشهور ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه چند سالي پيش از سال 530 هجري درگذشت و مدفن او در نيشابور است. اهميت خيام بيشتر در آنست كه توانست افكار فلسفي عميق خود را در قالب رباعيات فصيح در آورد و در عين رعايت معني جانب الفاظ را چنان نگاه دارد كه ابيات او نمونه بارزي از فصاحت و رواني و علو معاني باشد. از رباعيات مشهور اوست:
خوش باش كه غصه بيكران خواهد بود بر چرخ قران اختران خواهد بود
خشتي كه ز قالب تو خواهند زدن ايوان سراي ديگران خواهد بود
اين قافله عمر عجب ميگذرد درياب شبي كه از طرب ميگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري پيش آر پياله را كه شب ميگذرد
اسرار ازل را نه تو داني و نه من وين حرف معما نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده گفت و گوي من و تو چون پرده برافتد نه توماني و نه من
اميرالشعراء شهاب الدين عمعق بخارايي (متوفي به سال 543) قصيده سراي معروف.
عثمان بن محمد مختاري غزنوي (متوفي به سال 544 ) صاحب قصائد مشهور و منظومه حماسي شهريارنامه.
اديب شهاب الدين ابن اسماعيل صابر ترمدي قصيده سراي شيرين سخن (متوفي به سال 546).
شمس الدين محمد بن علي سوزني سمرقندي قصيده سراي شوخ طبع استاد(متوفي به سال 563).
رشيدالدين محمد بن عبدالجليل وطواط صاحب ديوان قصائد و رسائل و كتاب حدائق السحر (متوفي به سال 573).
اينان كه برشمرديم همه دنباله سبك شعراي عهد ساماني و آغاز عهد غزنوي را گرفتند و تنها تفاوت آثار آنان با متقدمين از باب تحولي بود كه به تدريج در زبان فارسي حاصل ميشد و ما به اختصار در آن باب بحث كردهايم.
بنابر اين تغيير روش شعر فارسي در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم به وسيله يك دسته از شاعران صاحب سبك صورت گرفت كه خاتم آنان انوري بوده است. اهميت انوري در آنست كه با حفظ شيوه استادان كهن لهجه دوره ساماني و آغاز دوره غزنوي را رها كرد و به لهجه عمومي عصر خود كه بر اثر آميزش بسيار با زبان عربي نسبت به قرن چهارم و قرن پنجم تغييري فاحش يافته بود، سخن گفت. علاوه بر اين انوري بيش از هر شاعر مقدم بر خود اصطلاحات علمي و فني را عيناً در شعر بكار برد و از اطلاعات وسيع خود در علوم رياضي و فلسفي براي بيان مضامين شعري استفاده كرد و بدين طريق سبكي نو در شعر فارسي به ميان آورد. انوري علاوه بر قصيده در ساختن غزلهاي لطيف و قطعات پر معني و كوتاه نيز مهارت و شهرت دارد. ازوست:
در حدود ري يكي ديوانه بود روز و شب كردي به كوه و دشت گشت
در تموز و دي به سالي يك دوبار آمدي بر طرف شهر از سوي دشت
گفتي اي آنان كتان آماده است وقت قرب و بعد اين زرينه طشت
قاقم و سنجاب درسرما سه چار توزي و كتان بگرما هفت و هشت
گر شما را با نوايي بد چه شد ور كه ما را بود بي برگي چه گشت
راحت هستي و رنج نيستي بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت
خواهي كه بهين دو جهان كار تو باشد زين هر دو يكي كار كن از هر چه دگر بس
يا فايده ده از آنچه بداني دگري را يا فايده گير آنچه نداني زد گر كس
از اواسط قرن ششم به بعد و علي الخصوص در پايان اين قرن تغييري عظيم در سبك شعر فارسي پديد آمد. علت عمده اين امر همچنانكه پيش از اين گفتيم انتقال شعر فارسي است از مشرق ايران به شعراي عراق و آذربايجان و فارس كه طبعاً لهج هاي غير از لهجه ايرانيان مشرق و در بيان معاني روشي تازه دارند. سبب ديگر تغييراتيست كه از جهت اساليب فكري و عقايد و افكار به ميان آمده بود. از پيشروان بزرگ اين تغيير سبك كه هر يك سبكي خاص در شعر دارند، بعد از انوري شاعران ذيل را بايد نام برد:
اثيرالدين اخسيكتي كه در اواخر قرن ششم ميزيسته و از اكابر بلغاي عهد خود بوده و با خاقاني معارضه داشته است.
خاقاني(افضل الدين بديل بن علي شرواني) (متوفي به سال 595) صاحب قصائد و ترجيعات و مقطعات و غزلهاي مشهور و مثنوي تحفهالعراقين كه در تركيبات بديع و تخيلات و تشبيهات و اوصاف نو از ميان تمام شاعران نيمه دوم قرن ششم امتياز خاصي دارد و سبك او مدتها بعد از وي در قصيده سرايان ايراني مؤثر بوده است. از اشعار اوست:
اگر كيمياي وفا جست خواهي جز از دست هر خاكپايي نيابي
دم خاكپايي ترا مس كند زر پس از خاك به كيميايي نيابي
نفس عنبرين دارو آه آتشين زن كزين خوشتر آب و هوايي نيابي
به آب خرد سنگ فطرت بگردان كزين تيزتر آسيايي نيابي
درين هفت ده زير و نه شهر بالا وراي خرد ده كيايي نيابي
برون ران از اين شهر و ده رخش همت كه اينجاش آب و چرايي نيابي
بهمت وراي خرد شو كه دل را جز اين سدرهالمنتهايي نيابي
بدل به رجوع تو كآن ير دين را به جز استقامت عصايي نيابي
به صورت دو حرف كژ آمد دل اما ز دل راستگوتر گوايي نيابي
نه نون و القلم هم كژست اول آنگه به جز راستش مقتدايي نيابي
ز دل شاهدي ساز كو را چو كعبه همه روي بيني قفايي نيابي
چو دل كعبه كردي سر هر دو زانو كم از مروهيي يا صفايي نيابي
ابو محمد الياس بن يوسف معروف به نظامي گنجوي يكي ديگر از شاعران صاحب سبك اواخر قرن ششم است (متوفي به سال599 يا 602) كه بيش از هر شاعر معاصر خود در ادبيات فارسي داراي نفوذ و اثر آشكار ميباشد. اثر مشهور او غير از قصايد و غزليات كه اكنون كمي از آنها باقي مانده پنج مثنوي: مخزن الاسرار، خسرو و شيرين، ليلي و مجنون، هفت پيكر يا بهرامنامه، اسكندرنامه است. اگر چه داستانسرايي پيش از نظامي در شعر فارسي معمول بوده است ليكن نظامي در اين فن چنان مهارت بكار برده و به نحوي از عهده صحنه سازيها و تنسيق مطالب داستانهاي ريزهكاري و بيان تشبيهات و استعارات و مضامين متنوع تازه كرده كه قلم نسيان بر آثار پيشينيان كشيده و بعد ازو تا چند قرن روش وي در داستانسرايي مورد تقليد بوده است.
شاعران ديگري هم در اواخر قرن ششم ميزيسته اند كه هر يك در تكميل سبك تازه شعر فارسي تأثيري داشتند مانند فلكي شرواني (متوفي به سال587) و مجيرالدين بيلقاني (متوفي به سال 577) شاگرد خاقاني كه روش استاد خود را با قدرت و مهارتي خاص تقليد و تعقيب كرده و جمال الدين محمد بن عبدالرزاق اصفهاني(متوفي به سال 588) و ظهيرالدين طاهربن محمد فاريابي (متوفي به سال 598) كه هر دو در كامل ساختن سبك قصيده سرايان اواخر قرن ششم و تكميل و تلطيف غزل سهم بسيار دارند.
غير از قطران و خاقاني و مجيرالدين و نظامي و فلكي شعراي ديگري نيز در همين اوان در آذربايجان ميزيستهاند كه همگي از مشاهير سخنوران پارسي زبان شمرده ميشوند و از آنجملهاند: قوامي مطرزي گنجوي، قوامي گنجوي، ابوالعلاء گنجوي، عزالدين شيرواني، سيد ذوالفقار شيرواني، با وجود اين شاعران آذربايجان يكي از مراكز مهم شعر پارسي در قرن پنجم و ششم شده و در رديف خراسان و عراق قرار گرفته بود.
۴ـ وضع عمومي علم وادب در قرن هفتم و هشتم
نثر فارسي در قرن هفتم و هشتم
نثر فارسي در دوره بين حمله چنگيز و تيمور رونق بسيار داشت. از علل عمده اين امر آنست كه در آن عهد آخرين اثر نفوذ سياسي خلفا از ميان رفت و بغداد مركزيت بزرگ علمي و ادبي و ديني و سياسي خود را از دست داد و رابطه ايرانيان با ملل ديگر اسلامي كه غالباً زبان عربي را پذيرفته بودند تقريباً مقطوع شد و ديگر جز كساني كه تأليفات مشكل علمي ميكردند و به اصطلاحات آماده و طريقه بحث در مسائل علمي كه از پيش در زبان عرب فراهم شده بود احتياج داشتند، باقي نويسندگان حاجتي به تأليف در زبان عربي احساس نميكردند و حتي بسياري از كتب معروف علمي هم از اين پس به زبان پارسي تأليف شد و هر چه از زمان انقراض بني عباس بيشتر گذشت نگارش كتب علمي به زبان فارسي بيشتر معمول شد و تأليف به نثر عربي زيادتر جنبه اظهار علم و دانش و تفنن گرفت و به جاي آن بر رونق و رواج نثر پارسي افزوده شد.
موضوعي كه به رواج نثر فارسي در اين دوره ياوري بسيار كرد تأليفات متعدد و مفصلي است كه در تاريخ اعم از تاريخ اعم از تاريخ عمومي ايران يا تاريخ مغول يا تواريخ محدود به سلسله هاي معين شده است. تأليف در تمام شعب علوم و ادبيات به زبان فارسي از اين پس عموميت بسيار يافت و اگر از سالهاي نخستين اين دوره و حوزه هايي مانند حوزه تعليم و تأليف و فعاليت خواجه نصيرالدين طوسي بگذريم، كمتر حوزه فعال علمي كه به زبان عربي توجه داشته باشد، مييابيم.
سبك نثر دوره مغول خصوصاً سبك قرن هفتم با شدت تمام تحت تأثير سبك نثر آخر دوره خوارزمشاهي است. علت عمده آنست كه پيشروان بزرگ نويسندگي اين دوره كساني بودند كه يا در اوائل قرن هفتم پيش از حمله مغول در زمره اهل قلم قرار داشته و به سبك آن دوره مأنوس بوده اند و يا كساني كه زيردست نويسندگان آن زمان تربيت شده و بعد سرمشق ساير نويسندگان گرديده اند.
مهمترين سبك رايج اين دوره سبك نثر مصنوع است كه از دارندگان بزرگ آن «نسوي» و «عطا ملك جويني» و «وصاف الحضرة» بوده اند. ليكن نبايد فراموش كرد كه در همين دوره دنباله روش ساده و بيتكلف در نثر فارسي مقطوع نشد بلكه به تدريج قوت يافت و نمونه هاي خوبي از آن به وجود آمد مانند طبقات ناصري و جامع التواريخ رشيدي و تجارب السلف و تاريخ گزيده و جز آن، و اين هر دو سبك مصنوع و ساده در يك زمان و يك دوره وجود داشته و بسا اتفاق افتاده كه يك نويسنده حتي در يك كتاب بهر دو سبك توجه كرده است مانند شمس قيس رازي در المعجم كه در مقدمه آن روش مصنوع و متكلفي را بكار برده است ليكن در خود كتاب روش ساده زيبايي دارد.
در آغاز قرن هفتم چند نويسنده بزرگ داريم كه از همه معروفتر نورالدين محمد بن محمد عوفي صاحب كتاب هاي معتبر لباب الالباب (تأليف در حدود سال 618) و جوامع الحكايات و لوامع الروايات (تأليف در حدود سال 630) است. لباب الالباب كتابيست در شرح احوال شاعران فارسي گوي از آغاز شعر فارسي تا اوايل قرن هفتم در دو مجلد كه نثري مصنوع و متكلف دارد، و جوامع الحكايات كتابي عظيم شامل حكايات ادبي و تاريخي و حاوي اطلاعات ذيقيمت مهمي است كه به نثر ساده و روان و بسيار فصيح نگاشته شده. نويسنده اين كتاب از كسانيست كه خود را از آتش حمله مغول رهايي داده و اواخر عمر را در دستگاه مماليك غوريه در ولايت سند گذرانيده است.
ديگر از نويسندگان اوايل قرن هفتم شمس الدين محمد بن قيس رازي است كه در اواخر عمر خود در خدمت اتابكان سلغري به سر ميبرد. و كتاب المعجم في معايير اشعار العجم را در علوم شعري يعني عروض و قافيه و بديع و نقدالشعر به زبان فارسي تأليف نموده است(در حدود سال 630). سبك نويسنده در مقدمه كتاب به تمام معني مصنوع ولي در خود كتاب ساده و دل انگيز است. اهميت المعجم در آنست كه از ميان كتب فارسي كه در يكدوره از علوم ادبي نوشته شده و به دست ما رسيده، قديمتر از همه است.
يكي ديگر از نويسندگان مشهور اوايل دوره مغول نورالدين محمد نسوي منشي جلال الدين خوارزمشاه است كه كتاب نفثة المصدور را به فارسي و كتاب سيرة جلال الدين منكبرني را به عربي نگاشت. نفثة المصدور داراي نثري مصنوع و شاعرانه و زيباست كه مؤلف آنرا به سال 632 در شهر ميافارقين نوشته و شرح احوال خود و جلال الدين منكبرني (م.628) را از سال 627 در آن بيان كرده است.
قاضي ابو عمر و منهاج الدين بن سراج الدين جوزجاني معروف به منهاج سراج نويسنده بزرگ قرن هفتم صاحب كتاب طبقات ناصريست كه آنرا به سال 658 به پايان برد. اين كتاب تاريخ عمومي عالم است تا عصر مؤلف و خصوصاً از لحاظ اطلاعات ذيقيمتي كه راجع به حمله تارتار و فجايع مغولان دارد داراي ارزش فراوان است. نثر اين كتاب بسيار استوار و سليس و روان و از جمله آثار خوب زبان فارسي است.
در اينجا ذكر علاءالدين عطا ملك بن بهاء الدين محد جويني (متوفي به سال 681) نويسنده بسيار معروف قرن هفتم لازم است. عطا ملك قسمت بزرگي از وقايع عهد مغولان را شخصاً ديده و در مسير آنها قرار داشته و باقي را از موثقين و كساني كه خود شاهد و ناظر وقايع بوده اند و يا از مشاهدات جغرافيايي و مطالعات تاريخي دقيق خود، فراهم آورده و از مجموع اين اطلاعات كتاب مشهور جهانگشا را در سه مجلد در شرح ظهور چنگيز و احوال و فتوحات او ، و در تاريخ خوارزمشاهان و حكام مغولي ايران و فتح قلاع اسمعيليه و بغداد تأليف كرده است. جهانگشا گذشته از اهميت تاريخي از آثار مشهور و زيباي نثر فارسي است. روش اين كتاب مصنوع ولي بر اثر استادي و مهارت كم نظير نويسنده از هرگونه سستي و فتور بر كنار است. نويسنده غالباً از اشعار فارسي و عربي و اخبار وامثال عرب و آيات قرآن كريم و پارهيي از اصطلاحات علمي نيز استفاده كرده است.
بزرگترين نويسنده قرن هفتم سعدي شيرازي است كه در ذكر شعرا نيز ازو سخن خواهد رفت از سعدي چند رساله به اضافه گلستان به نثر فارسي باقي مانده است: ازين رسائل يكي نصيحةالملوك است كه به نثري ساده و روان و بيتكلف نوشته شده و از فصاحت بدرجه ای است كه يادآور آثار فصحاي قديم است، رساله ديگر او به نام عقل و عشق و رساله اي ديگر در تربيت يكي از ملوك و رساله ديگري به نام مجالس شيخ و از همه مهمتر كتاب گلستان كه كتابيست تربيتي و اجتماعي مخلوط از نثر و نظم. در اين كتاب سعدي روش خاص و مشهور خود را كه سبك ميان نثر مرسل و نثر مصنوع است بكار برده و از صنايع لفظي تا آنجا كه مخل فصاحت نباشد استفاده كرده است.
از نويسندگان معروف ديگر آن زمان وصاف الحضرة شهاب الدين عبدالله است كه در سال 663 در شيراز ولادت يافته است و تا نيمه اول قرن هشتم ميزيسته است و كتاب خود را به نام تجزيةالامصار و تجزيةالاعصار در سال 712 به اتمام رسانيد و اين همان است كه به «تاريخ وصاف» شهرت دارد. كتاب تاريخ وصاف از حيث تصنع و تكلف داراي جنبه مبالغه آميز و از اين باب مورد ايراد نقادان سخن است. اين كتاب ذيلي است بر تارخ جهانگشاي جويني و حاوي وقايع دوره ايلخانان بعد از آن كتاب.
رشيدالدين فضل الله(645ـ718) وزير دانشمند دوره ايلخانان كه مدتها وزارت غازان و اولجايتو و ابوسعيد بهادرخان را داشت كتاب بزرگ و مشهوري در تاريخ عمومي دارد به نام جامع التواريخ در هفت مجلد كه معتبرترين كتاب تاريخي عهد مغول و داراي نثري ساده و روان است و به سال 710 پايان يافت. غير از اين كتاب از رشيدالدين فضل الله آثار ديگري باقيست مانند الاحياء و الاثار در بيست و چهار قسمت حاوي مسائل مختلف علمي مانند علم فلاحت و معماري و كشتي سازي و غيره. ديگر مجموعه منشآت كه طبع شده است و چند كتاب و رساله ديگر.
يكي ديگر از نويسندگان مشهور قرن هفتم قاضي ناصرالدين بيضاوي دانشمند بزرگ آن قرن است. وي كتاب نظام التواريخ خود را به سال 674 تأليف كرده و بعد از آن مطالبي تا حدود سال 694 بر آن افزوده است. اين كتاب شامل خلاصه اي از تاريخ عمومي از ابتداي خلقت است.
ديگر از نويسندگان اين روزگار ناصرالدين منتجب الدين يزدي منشي قراختائيان كرمان مؤلف سمط العلي للحضرة العليا در تاريخ قراختائيان است كه نويسنده آنرا به تقليد از كتاب عقدالعلي للموقف الاعلي كه نثري مصنوع دارد به سال 716 نوشته است.
ديگر هندوشاه بن سنجر نخجواني نويسنده كتاب تجارب السلف است كه به نثري ساده و روان و فصيح به سال 724 در تاريخ وزراء نوشته شده است.
ديگر شرف الدين فضل الله حسيني قزويني (م. 740) اديب و شاعر و نويسنده معروف است كه كتاب او به نام المعجم في آثار ملوك العجم از نمونه هاي مشهور نثر مصنوع فارسي است كه در تاريخ ايران قديم نوشته شده ليكن هيچ ارزش تاريخي ندارد.
ديگر از مورخان معروف اوايل قرن هشتم حمدالله مستوفي قزويني صاحب كتاب مشهور تاريخ گزيده و كتاب نزهة القلوب است كه اولي در تاريخ و ثانوي در جغرافياست و هر دو نثري ساده و روان دارد. از نويسندگان متصوف اين عهد از همه مشهورتر نخست شيخ نجم الدين ابوبكر عبدالله بن محمد رازي (م.665) از مشاهير متصوفه قرن هفتم است. كتاب مشهور او مرصاد العباد است كه نثري بليغ دارد.
ديگر جلال الدين محمد مولوي بلخي است كه نام او را باز خواهيم آورد. اين صوفي بزرگ نيكو سخن در نثر نيز مانند شعر خود جوياي سادگي و صراحت و بيان مقاصد در مباحث مفصلي است كه در پيش ميگيرد و با ايراد امثال و اخبار و احاديث و آيات به تصريح و تعريض به نيكي از عهده آنها بر ميآيد. مولوي از آرايش كلام بيزار بود و ميگفت «سخن را چون بسيار آرايش ميكنند فراموش ميشود»، از آثار منثور او كتاب فيهمافيه، مجالس، مكتوباتست.
ديگر شمس الدين احمد افلاكي صاحب كتاب مناقب العارفين است كه آنرا در اواسط قرن هشتم به پايان رسانيده و اطلاعات ذيقيميتي راجع به مولوي و خاندان او در آن آورده است.
از نويسندگاني كه در قرن هفتم و هشتم به نوشتن كتبي در مسائل علمي به زبان فارسي مبادرت كرده اند نخست خواجه نصيرالدين محمد بن محمد بن حسن طوسي(597ـ 672) دانشمند بسيار معروف و بزرگ آغاز قرن هفتم است. از تأليفات مهم او به فارسي يكي اساس الاقتباس در منطق، ديگر معيار الاشعار در علم عروض و ديگر اخلاق ناصري در حكمت عملي (علم اخلاق) و ديگر اوصاف الاشراق در تصوف است كه همه به نثر ساده و روان و مطلوبي نوشته شده است.
ديگر افضل الدين محمد بن حسن كاشاني معروف به بابا افضل (م. 707) كه نثري بسيار فصيح و ساده دارد. از رسالات مشهور فلسفي اوست: مدارج الكمال، ره انجام نامه، ساز و پيرايه شاهان پرمايه، رسالة تفاحه(ترجمهييست از ترجمه عربي كتاب التفاحة منسوب به ارسطو)، عرض نامه، جاودان نامه و غيره.
ديگر علامه قطب الدين محمود بن مسعود شيرازي (634ـ 710) شارح معروف كتاب القانون است كه در طب و فلسفه و رياضيات و نجوم براعت داشت. مهمترين اثر فارسي او كتاب درةالتاج است كه حكم دائرة المعارفي را در علوم فلسفي دارد.
۵ـ قرن نهم دوره تيموري (782 ـ 907 هجري)
زبان فارسي در اين عهد ممتد دنباله تحول پردامنه اي را كه از قرن هشتم آغاز كرده بود ادامه ميداد و بر روي هم به انحطاط ميگراييد.
علت عمده اين انحطاط آن بود كه اولاً: زبان تركي با حمله مغول در ايران رواج بسيار يافت و بر اثر تتابع تغلب طوايف ترك در دربارها و دستگاه هاي اداري و نظامي و ميان مردم (در بعض نواحي) شايع شد و اين خود مايه زيان بزرگي براي زبان پارسي بود و حتي بعضي از رجال ادب اين عهد زبان تركي را بر زبان فارسي ترجيح داده اند چنان كه امير عليشير نوايي كتاب محاكمه اللغتين را به همين قصد تأليف كرد.
دوماً: مراكز زبان فارسي در خراسان و عراق و هم چنين دربارهاي حامي شعر و ادب از ميان رفت و در نتيجه شعر از دربار دور شد و به دست عامه افتاد و همين امر باعث شد كه مهارت و قدرت كلام و وسعت اطلاعات شاعران قديم كه بر اثر تحصيلات متمادي و دشوار به دست مي آمد از ميان برود.
سوماً: استادان زبان فارسي كه ميبايست مربي شاعران و نويسندگان جديد باشند به تدريج از ميان رفتند و در نتيجه كار شعر و نثر به دست كساني افتاد كه بهره غالب آنان از فنون ادب كم بود.
اين مسائل و اموري از قبيل آنها باعث شد كه زبان فارسي در مراحل انحطاط سير كند و شعر و نثر دوره تيموري از لحاظ زبان و افكار چندان مورد توجه و اعتماد نباشد.
۶ـ از آغاز قرن دهم تا ميانه قرن دوازدهم عهد صفوي (907 ـ 1148)
از منشيان دوره صفوي هم خواه آنان كه در ايران در دستگاه صفويان بوده اند و خواه آنان كه در هند در دستگاه گوركانيان و ساير امراي محلي بسر ميبردند نامه هاي تكلف آميزي در دست است.
از بزرگترين اين نويسندگان ميرزا طاهر وحيد قزويني (متوفي به سال 1120) است كه منشي و مورخ دربار شاه عباس دوم و وزير شاه سليمان بوده است. از او منشآتي مانده كه در پاره اي از آنها با تكلفي بسيار كوشيده است سخنان پارسي بدون استعمال لغات عربي به كار برد. ميرزا طاهر وحيد در شعر نيز دست داشته و از مشاهير استادان سبك هندي بوده است.
از آثار منثور اين دوره در مسايل مختلف به ذكر اين چند كتاب مبادرت ميشود:
حبيب السير تأليف غياث الدين خواندمير كه از مورخان آخر عهد تيموري و آغاز عهد صفوي بوده است (متوفي به سال 941) و كتاب او تا حوادث آخر عمر شاه اسمعيل صفوي را شامل است.
تذكره شاه طهماسب صفوي به قلم شاه طهماسب اول (930 - 984) پسر شاه اسمعيل كه در وقايع سلطنت خود نوشته است.
احسن التواريخ تاليف حسن بيك روملو كه تا وقايع سلطنت شاه طهماسب صفوي را شامل است.
عالم آراي عباسي تاليف اسكندر بيك منشي شاه عباس بزرگ كه تا پايان حيات شاه عباس صفوي (985-1038) در آن به رشته تحرير در آمده و از ميان كتب دوره صفوي به حسن انشاء ممتاز است.
بهار دانش كه تهذيبي است از كليله و دمنه بقلم شيخ ابوالفضل دكني (مقتول به سال 1013) وزير اكبرشاه. از شيخ ابوالفضل كتب ديگري مانند اكبرنامه در شرح سلطنت اكبرشاه و كتاب آيين اكبري باقي مانده است.
هشت بهشت در تاريخ آل عثمان از مولانا ادريس البتليسي معاصر سلطان بايزيد (886 - 918) و پسرش ابوالفضل محمد الدفتري كه آن را تا وقايع سال 952 كه شامل اتفاقات قسمي از دوره سلطان سليم ثاني است نوشتند.
مجالس المومنين از قاضي نورالله ششتري (متوفي به سال 1019) در شرح احوال گروهي بزرگ از شعرا و ادبا و فضلاي شيعه.
از جمله مسائلي كه در اين عصر مورد توجه بود تذكره نويسي است. از كتب تذكره در اين دوره يكي تحفه ثاني تأليف سام ميرزا (983 . م) پسر شاه اسماعيل صفوي است شامل شرح حال عده اي از شعرا اواخر قرن نهم تا اواخر قرن دهم.
ديگر لطايف نامه ترجمه مجالس النفائس امير عليشير است كه به دست فخري بن اميري در سال 927 صورت گرفت. از ترجمه اين كتاب اثر معروف ديگري داريم به نام تذكرة المثال يا جواهر العجايب.
ديگر مذكر الاحباب تأليف نثاري بخارايي است كه شامل شعراي دوره عليشير نوايي تا حدود سال 974.
ديگر نفايس المآثر در شرح احوال شعراي ايراني هند عصر اكبر شاه.
ديگر خلاصة الاشعار و زبدة الافكار تأليف تقي الدين كاشاني كه در سال 985 تأليف شد.
ديگر تذكره هفت اقليم تأليف امين احمد راضي كه در آغاز قرن يازدهم پايان يافته و از تذكره هاي معتبر فارسي است.
ديگر رياض الشعرا تأليف علي قلي خان واله داغستاني كه در قرن دوازدهم تأليف شد.
يكي از مسائل قابل توجه در ادبيات دوره صفوي كتب متعدد در لغت فارسي است. از علل عمده اين امر غير از حاجتي كه در هند به كتب لغت فارسي موجود بوده توجهي است كه شيخ ابوالفضل دكني وزير اكبر شاه به نوشتن انشاءهاي بليغ و بازگشت به سبك نويسندگان قديم داشته است و اين سبك بعد از او در دربار گوركاني متروك ماند. معلوم است كه اين توجه، اطلاع از لغت فارسي و موارد استعمال و معاني آن را ايجاب ميكرده و به همين سبب از دوره او تأليف كتب در لغت زياد رواج يافته بوده است. پيداست كه پيش از اين تاريخ نوشتن كتب در بيان لغات گاه مورد توجه قرار ميگرفته اما رواج آن كم و پيش از دوره صفوي تعداد كتب لغت انگشت شمار بوده است. از جمله كتب مهم لغت كه از دوره شيخ ابوالفضل مذكور به بعد در هندوستان به وجود آمده و حقاً قابل توجه و عنايتاً نخست كتاب فرهنگ جهانگيري تأليف جمال الدين حسين انجور را بايد ياد كرد كه در دربار اكبر شاه و پسرش جهانگير ميزيسته است. وي كتاب خود را در سال 1017 بانجام رسانيده و به نام جهانگير در آورده و فرهنگ جهانگيري ناميده است.
پيش از تاليف فرهنگ جهانگيري، كتاب ديگري در لغت فارسي به دست محمد قاسم سروري كاشاني در ايران به نام شاه عباس صفوي تأليف و به سال 1008 تمام شده بود.
ديگر از فرهنگ هايي كه در هند تأليف شده فرهنگ رشيدي است تأليف عبدالرشيد الحسيني معاصر اورنگ زيب كه كتاب خود را در سال 1064 به پايان برده و آن يكي از كتب معتبر لغت فارسي است.
ديگر كتاب غياث اللغات تأليف محمد غياث الدين است كه در سال 1242 تمام شده.
علاوه بر اين كتب ديگري هم مانند مؤيد الفضلا (تأليف محمد لاد دهلوي) و بهار عجم و چراغ هدايت و جز آن در هند تأليف شده است كه فعلاً توضيح بيشتري را در باب آنها لازم نميدانيم ليكن از ميان آنها خصوصاً ذكر فرهنگ برهان قاطع سودمند به نظر ميرسد. اين كتاب را محمد حسين بن خلف تبريزي متخلص به «برهان» در سال 1062 در هندوستان تأليف كرده و چون كتاب او مشتمل بر لغات بسيار و از ديگر كتب لغت فارسي كاملتر بوده تا كنون چند بار طبع شده است.

عيب عمده ابن كتب آنست كه بر اثر نداشتن روش دقيق در جمع آوري لغات غالباً فاقد ارزش علمي كامل هستند. در بسياري از موارد اتفاق افتاده است كه قرائتهاي غلط لغات عربي يا تركي يا فارسي وسيله ايجاد لغات جديدي براي لغت نويسان مذكور شده است مطلب ديگر آن كه در دوره اكبر شاه بلائي به زبان و تاريخ ايران روي آور شد و آن جعل كتابهاي است به اسم دساتير و شارستان و آيين هوشنگ كه همگي شامل لغات ساختگي به عنوان لغات ناب فارسي و حاوي مطالبي راجع به تاريخ ايران قديم است كه مطلقاً دروغ و به كلي ساختگي ميباشد. اين كتب مجعول به نام لغات خاص فارسي كلماتي بي بن و بياصل پديد آورده است مانند پرخيده، ايرخيده، فرنودسار، سمراد و جز آنها. اين كلمات مجعول به عنوان لغات خالص فارسي در فرهنگهاي مذكور را ه جسته و در دوره قاجاري و عهد ما مورد استفاده كساني قرار گرفت كه به گمان خود خواستند «پارسي ناب» بنويسند و آن گاه اين مهملات را در آثار خود به عنوان پارسي به كار برده و قطعات نامفهوم مضحكي از اين راه به وجود آورده اند. مطاب تاريخي مجعول كتب مذكور هم بدبختانه به كتابهاي دوره قاجاري كه در تاريخ ايران قديم نوشته اند راه جسته و در اذهان برخي وارد شده است.
در دوره صفوي مؤلفات علمي و ديني متعددي به زبان فارسي فراهم آمده است كه در اين جا از ذكر بعض آنها گزيري نيست.
در تفسير قرآن: ترجمه الخواص يا تفسير زواري از علي بن حسين زواري از علماء مشهور اماميه در قرن نوزدهم هجري، معاصر شاه طهماسب صفوي است كه كتاب خود را به سال 946 به اتمام رسانيد. وي كتب متعدد ديگري نيز به فارسي تأليف و ترجمه كرده است مانند: شرح نهج البلاغه به نام روضة الانوار، ترجمه مكارم الاخلاق طبرسي به نام مكارم الكرائم، ترجمه اعتقادات شيخ صدوق به نام وسيلة النجاة، ترجمه طرائف ابن طاوس طراوة اللطايف و و مجتمع الهدي معروف به قصص الانبياء و غيره.
ديگر خلاصة المنهج در تفسير قرآن است به فارسي از ملا فتح الله كاشاني (متوفي به سال 988) شاگرد علي بن حسين زواري وي كتب ديني ديگري هم به فارسي دارد مانند منهج الصادقين في الزام المهالفين در تفسير قرآن كه پنج مجلد است و كتاب خلاصة المنهج اختصاري از آن ميباشد و كتاب «تنبيه الغافلين و تذكرة العارفين» كه شرح فارسي كتاب نهج البلاغه است. جامع عباسي تأليف شيخ بهاء الدين محمد بن حسين عاملي معروف به شيخ بهايي معاصر شاه عباس صفويست كه چون به سبب فوت مؤلف ناتمام ماند آن را مولانا نظام الدين محمد بن حسين قرشي ساوجي (متوفي به سال 1038) به فرمان شاه عباس تكميل كرد. اين كتاب از مهمترين كتب فقهي شيعه در روزگاران اخير شمرده شده و چندين بار بر آن شرح و حاشيه نوشتهاند.
ملا محمد باقر مجلسي (متوفي به سال 1111) از علماء ذي نفوذ آخر دوره صفوي و شيخ الاسلام ايران از اواخر عهد شاه سليمان تا اواخر عهد شاه سلطان حسين، نيز كتب متعددي در شرح مسائل مذهبي و اخلاقي شيعه به فارسي و عربي تأليف كرده است و از جمله آنهاست: بحارالانوار، مشكوة الانوار، معراج المؤمنين، جلاء العيون، زادالمعاد، عين الحيات و غيره.
از جمله كتب معتبر كلامي اين عهد به فارسي يكي «كلمات مكنونه» است از ملا محسن فيض كاشاني (متوفي به سال 1000) شاگرد ملاصدرا به فارسي و عربي. وي كتب ديگر در مسائل ديني داشته و شعر نيز ميساخته است. هدايت ديوان اشعار او را در حدود شش هفت هزار بيت تخمين كرده است.
شاگرد ديگر ملاصدرا يعني عبدالرزاق بن علي بن حسين لاهيجي متخلص به فياض نيز تأليفاتي در حكمت و كلام دارد. مهمترين كتاب او گوهر مراد است كه خلاصهييست در اصول عقايد به فارسي.
۷ـ از ميانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاري و زندي و قاجاري و مشروطيت
نثر فارسي هم در عهد افشاريه و زنديه و قاجاريه اندك اندك از سستي و بيمارگي دور شد و در دوره قاجاريه روشي نسبتاً مطبوع كه به شيوه پيشينيان نزديك بود، حاصل كرد. پيداست كه در مورد نثر هم مانند نظم ميزان فصاحت و بلاغت گفتار نويسندگان قديم بود منتهي در اين مورد معمولاً از روش نويسندگان قرن ششم و هفتم و هشتم بيشتر تقليد شده است مگر در اواخر قرن سيزدهم كه برخي مانند ميرزا ابراهيم وقايع نگار به سبك معمول اواخر قرن پنجم توجه كردند.
در آغاز اين عهد هنوز آثار شوم بيمبالاتي و مسامحه نويسندگان دوره صفوي در منشأت فارسي آشكار بود چنان كه حتي ميرزا مهدي خان منشي نادر و آذر بيگدلي با همه استادي خود از خطاي حذف افعال مصون نمانده اند؛ ليكن در آثار نويسندگان استاد عهد قاجاري اين عيب و نظاير آن كمتر ملحوظ است. مشاهير نويسندگان دوره افشاريه و زنديه و قاجاريه عبارتند از:
ميرزا مهدي خان استرآبادي منشي نادر صاحب كتاب دره نادره كه مانند تاريخ وصاف پر از صنايع لفظي و مقرون به تكلف و تصنع است. وي كتاب ساده تري دارد به نام جهانگشاي نادري كه انشاء آن طبيعي تر از كتاب نخست است.
نشاط اصفهاني كه نام او در ذكر شاعران عهد قاجاري گذشت، وي از نويسندگان صاحب ذوق و استاد عصر خود بوده و منشآتش در دست است و به چاپ رسيده.
فاضل خان گروسي صاحب منشآت معروف، معاصر فتحعلي شاه وي تذكره اي نيز به نام انجمن خاقان دارد.
قاآني كه نام او جزو شاعران آمده و كتاب پريشان او به تقليد كتاب گلستان شيخ عليه الرحمه نگاشته شده است.
ميرزا تقي سپهر و پسر او عباسقلي سپهر مؤلفان كتاب معروف و مفصل ناسخ التواريخ.
رضا قلي خان هدايت (متوفي به سال 1288) ملقب به امير الشعراء، معاصر محمد شاه و ناصر الدين شاه، صاحب آثار متعدد مانند مجمع الفصحاء در دو مجلد و رياض العارفين در شرح احوال شعراي متصوف و متمم روضة الصفا به نام روضة الصفاي ناصري و لغت انجمن آراي ناصري.
ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني (مقتول به سال 1251) وزير محمد شاه بزرگترين نويسنده عهد قاجاري است كه منشآت وي به نثر مصنوع لطيفي نگارش يافته و دقت در آوردن الفاظ مقرون به ذوق و ايراد معاني باريك بدانها اثري خاص بخشيده است. قائم مقام در آوردن صنايع لفظي اصراري نداشت، هر جا ذوق خداداد او جايز ميشمرد از بعض صنايع تا آنجا كه به لطف كلام و رواني عبارت صدمه اي نرساند استفاده ميكرد و گرنه پيرامون آن نميگشت. اشتهاد او به كلام فصحاي قديم زياد است اما او كلام متقدمين را هنگامي به كار ميبرد كه حكم مثل سائر يافته باشد و آنها را به نوعي در كلام ميگنجاند كه گويي جزو انشاء اوست نه عاريتي و مأخوذ. عباراتش كوتاه تر و تركيباتش دل انگيز و جان پرور و او به واقع بزرگترين نويسنده ايران در ادوار اخير است كه به حق نام نويسندگي بر او توان نهاد.
چند نويسنده خوب ديگر نيز در اواخر عهد قاجاري داريم مانند ميرزا عبداللطيف تبريزي صاحب فرهنگ برهان جامع و ترجمه الف ليلة و محمد حسن خان صنيع الدوله (اعتماد السلطنه) مؤلف مرآت البلدان و كتاب منتظم ناصري و تذكره خيرات حسان و ميرزا محمد ابراهيم وقايع نگار و جز آن.
از دوره سلطنت فتحعلي شاه قاجار به بعد ارتباط نزديك ميان ايران و اروپا آغاز شد و رو به تزايد و توسعه نهاد. آوردن كارشناسان فني در امور نظامي و مهندسي و ايجاد مدارس براي كارآموزي در اين فنون و فرستادن دانشجو و كارآموز به كشورهاي اروپا علي الخصوص فرانسه و انگلستان معمول گرديد، گروهي از فرزندان رجال و متمكنين و شاهزادگان با زبان و ادبيات فرانسوي و انگليسي آشنا شدند؛ ترجمه كتب مختلف از رمان و داستان گرفته تا كتب علمي و فني و نظامي به زبان فارسي آغاز گرديد؛ در اين ميان مدرسه دارالفنون به همت ميرزا محمد تقي خان امير كبير افتتاح يافت و آشنايي ايرانيان را با علوم جديد بيشتر معمول و ميسر ساخت؛ روزنامه نگاري هم اندك اندك معمول شد؛ در داخل و خارج ايران گروهي از مصلحين ايراني شروع به نوشتن عقايد سياسي و اجتماعي خود به زبان ساده كردند؛ تأليف كتب علمي و فني و درسي جديد بنا به احتياج زمان باب شد؛ فكر مشروطيت به ميان آمد و در مردم هيجاني ايجاد كرد و گروهي از طبقات مختلف سرگرم مطالعه كتب جديد و بحث هاي تازه و سعي در تحكم ارتباط خود با افكار و عقايد اروپايي شدند؛ رواج صنعت چاپ در ايران آشنايي مردم را با آثار ادبي و افكار مختلف ميسر ساخت.

در اين گيرودار انقلاب مشروطيت آغاز شد؛ نطقها و ايراد خطابه هاي ساده برملا گرديد؛ روزنامه هاي پياپي انتشار يافت؛ تأسيس مدارس جديد رونق گرفت؛ تحصيل زبانهاي اروپايي داوطلبان بسيار حاصل كرد؛ آشنايي اهل فضل با ادب غربي بسيار شد؛ ادب جديد عربي هم كه تغيير و تحول زودتر در آن آشكار گرديده بود اثر خود را در ميان عربي دانان كتاب خوان و روزنامه و مجله دوست باقي نهاد؛ در افكار و عقايد تحولي عظيم پديدار شد، ادبيات از دربار و مجامع اشرافي و خصوصي به ميان عامه راه جست؛ آزادي بيان همه را به تكاپو انداخت؛ بر شماره نويسندگان و شاعران ساده گوي عامه پسند افزوده شد...
در نتيجه اين تحولات سريع و شگرف روش نويسندگي تغيير يافت؛ افكار تازه در نثر و نظم به ميان آمد؛ سبك نگارش ساده و بي پيرايه شد؛ ورود در انواع مختلف مسائل ادبي از قبيل داستان و تآتر و بحثهاي اجتماعي و اخلاقي و سياسي و بحث ادبي و علمي و تحقيقات ادبي و تاريخي و جز آنها در زبان فارسي معمول گشت.
لهجه نويسندگان تدريجاً تغيير يافت و به لهجه تخاطب نزديك شد؛ تركيبات تازه و لغات جديد كه بعضي هم ساختگي و برخي اروپايي و پاره اي تركي استانبولي بود در زبان فارسي راه جست؛ تركيبات و اصطلاحات تازه و خيالات جديد و فكرهاي نو معمول شد.
در نثر و نظم فارسي از بعضي جهات فساد و تباهي راه جست زيرا بسياري از كسان كه استحقاق نويسندگي و شاعري نداشتند و از مقدمات بي بهره بودند به كار شاعري و نويسندگي پرداختند و حتي افرادي از اين قوم ديده شده اند كه زبان فارسي را نيز درست و به درجه اي معمول و عادي نميدانستند؛ مقالات سرسري روزنامه ها و ترجمه هاي نادرست و ناموزن كه در جرايد انتشار يافت باعث شد كه لغات غلط، تركيبات و اصطلاحات نامناسب، غلطهاي دستوري و امثال آنها به وفور در نثر و نظم راه جويد.
ليكن عوامل ديگري كه پيش از اين برشمرده ايم نثر و نظم را در راه تكامل وارد كرد و در آنها تنوع و تجددي به وجود آورد؛ زبان نثر ساده شد و از قيود لفظي رهايي يافت و استفاده از لهجه تخاطب نويسندگي را براي بسياري از طبقات آسان ساخت و نثر را آماده قبول افكار گوناگون كرد و از اين روي تحرير انواع كتب به زبان فارسي آسان شد؛ تأليف كتب در علوم جديد كه از اواخر عهد ناصري آغاز شده بود روز به روز معمولتر و متداولتر گرديد؛ ترجمه رمانها و داستانهاي اروپايي باعث شد كه نوشتن حكايات كوچك و داستانهاي بزرگ به تدريج در زبان فارسي معمول گردد و اينك اين فن در حال تكامل است تا روزي به مرحله بلوغ رسد؛ آشنايي با تحقيقات و تتبعات اروپاييان باعث تغيير روش تاريخ نويسي و تحقيق در مسائل ادبي شد و از اين راه تا كنون بسياري از نكات و مسائل مربوط به تاريخ و ادبيات ايران روشن گشت.
اين پيشرفتها و ترقياتي از اين قبيل در ادبيات فارسي نهضت نكاتي ايجاد كرد كه اميد است به نتايج نيكو برسد.
از نويسندگاني كه در دوره مشروطيت شهرت يافتند و خدماتي انجام دادند شيخ احمد روحي (مقتول به سال 1314) قمري، ميرزا آقاخان كرماني (مقتول به سال 1314) مؤلف صد خطابه و سه مكتوب و ايينه سكندري، ميرزا ملكم خان نويسنده رساله وزير رفيق، و روزنامه قانون .... را ميتوان نام برد.
آثار دکتر عبدالحسين زرين کوب
1- دو قرن سكوت
2- تاريخ مردم ايران پيش از اسلام
3- تاريخ مردم ايران بعد از اسلام
4- بامداد اسلام
5- كارنامه اسلام
6- ارزش ميراث صوفيه
7- پله پله تا ملاقات خدا
8- سّر ني
9- با كاروان حله
10- پير گنجه در جستجوي ناكجا آباد ...
پله پله تا ملاقات خدا (کتاب)
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
کتاب پله پله تا ملاقات خدا اثر استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب میباشد.
این کتاب در مورد زندگی، اندیشه و سلوک مولانا جلالالدین محمد بلخی (رومی) میباشد. البته در این کتاب بر خلاف سایر تألیفات استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب، ایشان از دادن مراجع و منابع مختلف و متعدد در داخل کتاب خودداری کرده و همه مطالب را به قلمی بسیار ساده، روان و عامه فهم نوشتهاند.
بخشی از مقدمه کتاب
پله پله تا ملاقات خدا، و این عنوان را از آنرو برای این نوشته برگزیدهام که خطّ سیر زندگی مولانا جلالالدین محمّد بلخی رومی معروف به مولوی را در سلوک روحانی تمام عمر او نشان میدهد؛ هرچند خود در مثنوی معنوی وی به شکل یک مصرع شعر، از زبان طعانهیی نقل میشود که به پندار خویش هیچ نشانی از آن در مثنوی -که خود یک رویه از زندگی و سلوک مولاناست- نمییابد. جزء اخیر مصرع مولانا هم تعبیری ترجمه گونه مأخوذ از کریمهی «وَ منْ یَرجُو القاءَ ربّه» در قرآن کریم (110/18) است و با استناد به کلام لاریب در باب تعبیر و عنوان بر گوینده و نویسنده مجال ریبی نمیماند اگر چه امکان تأویل در این باب نیز توقف در ظاهر تعبیر را الزام نمیکند.
دو قرن سکوت
توضيحات : «دو قرن سكوت» سرگذشت و يا به عبارت صحيحتر،تاريخ حوادث سياسي و اجتماعي ايران است در دو قرن اول اسلام. در آن دو قرني كه از سقوط دولت ساساني تا روي كار آمدن دولت طاهريان بر ايران گذشت. تاريخ اين دو قرن ايران را،پيش از اين نويسندگان و تاريخنويسان به اجمال و اختصار بيان كردند و فقط به ذكر اين مطلب اكتفا كردند كه در تمام مدت اين دو قرن، ايران در زير سلطه تازيان بود و چنان تحت استيلاي اعراب قرار داشت كه مردم ايران حتي خط و زبان خود را فراموش كردند.در صورتيكه كه اين دو قرن روزگار انقلابها و كشمكشهاي مهم بوده است. قيامهاي بزرگ در طي آن پديد آمده است و حوادث مهم و شگرف بينظيري مانند جريانات ابومسلم و مقنع و بابك و مازيار و افشين در اين روزگار به صحنه حوادث تايخ ايران پاي نهاده است. عقايد و افكار تازه مانند آيين شيعه و زيديه و نهضتهاي مهم مانند نهضت شعوبيه و سياه جامگان و سپيد جامگان و سرخ جامگان در اين روزگاران روي نموده است. «دو قرن سكوت»سرنوشت اين دو قرن از تاريخ ايران است و چون تاريخنويسان تاكنون دربارة آن سكوت كردهاند، نام«دو قرن سكوت»بر سرگذشت اين دو قرن نهاده شده است. بخصوص كه در طي اين دو قرن آشوبها و غوغاهاي سياسي، زبان فارسي در «سكوت» غرق بوده و اثري از آن پديد نيامده است.

نیلوفر
ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه شچشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
از نوازشهای گرم دستهای من
دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
می تپد بی تاب در خواب هوسنک امید خویش
پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهشبار می جوید
چون مه پیچان به روی درههای خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندمزار
تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
ای کدامین شب یک نفس بگشای مژگان سیاهت را
احساس
بسترم
صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری ...
دیوار
پشت این کوه بلند
لب دریای کبود
دختری بود که من
سخت می خواستمش
و تو گویی که گالی
آفریده شده بود
که منش دوست بدارم پر شور
و مرا دوست یدارد شیرین ...
و شما می دانید
آه ای اخترکان خاموش
که چه خوشدل بودیم
من و او مست شکر خواب امید
و چه خوشبختی پک
در نگاه من و او می خندید ...
وینک ای دخترکان غماز
گر نه لالید و نه گنگ
بگشایید زبان
و بگویید که از این بهتان چون شد این چشمه غبار آلوده
و میان من و او اینک این درشت بزرگ اینک این راه دراز
اینک این کوه باند ...
.jpg)
|
| ||
|
|
|
| |
|
رهروان كوي جانان سرخوشاند عاشقان در وصل و هجران سرخوشاند جان عاشق، سر به فرمان ميرود سر به فرمان سوي جانان ميرود راه كوي ميفروشان بسته نيست در به روي بادهنوشان بسته نيست باده ما ساغر ما عشق ماست مستي ما در سر ما عشق ماست دل ز جام عشق او شد مي پرست مست مست از عشق او شد مست مست ما به سوي روشنايي ميرويم سوي آن عشق خدايي ميرويم دوستان! ما آشناي اين رهيم ميرويم از اين جدايي وارهيم نور عشق پاك او در جان ما مرهم اين جان سرگردان ما |




